تبليغاتX
شب مهربان...

برخي از شما مي گوييد: " شادماني برتر از اندوه است "
ديگران مي گويند: " نه اندوه بهتر است"
اما من به شما مي گويم که اين دو از يکديگر جدا نيستند
آنها با هم مي آ يند و هنگامي که يکي از آنها با شما تنها
سر سفره تان مي نشيند، يادتان با شد که آن ديگري در بسترتان خفته است

هنگا مي که شادماني يا اندوهتان بزرگتر مي شود، دنيا کوچکتر مي شود
تلخ ترين چيز در اندوه امروزمان ، خاطره شادماني ديروزمان است
شادي شما همان اندوه شماست که نقاب از چهره بر گرفته است
غم هاي من به من آموخته اند که غم هاي هم نوعانم را درک کنم، نه شکنجه و نه رنج ، هيچکدام بصيرتم را تيره و تار نکرده است
غم احساسات را لطيف مي کند ، و شادي دلهاي مجروح را التيام مي بخشد، اگر بنياد غم و حرمان بر مي افتاد ، روح آدمي شبيهه لوحي سپيد مي شد که بر آن چيزي جز خود پرستي و آزمندي ثبت نمي شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 18:36  توسط اکیا  | 
                                  

مي گفت عا شقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم..

. او رفت و تنها ماند ....زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد..

. از او پرسيدم از عشق چه مي داني ؟ برايم از عشق بگو...

.گفت:عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!!گفت: عشق آسو دگيست, خيال است... خيالي خوش..

.گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....گفت:خواستن و گرفتن و براي خود کردن است...

.گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهاي زود....گفت: عشق دروغي بيش نيست....

                                         

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 21:9  توسط اکیا  | 

میدونی، خدا هم آدما رو آفریده هم فرشته ها رو
به هر دو تاشونم قلب داده.
قلب نه اون چیزیه که تاپ و توپ میکنه مدام سرجاش.
قلب به معنی عشق دونی- محل نگهداری دوست داشتنی ها.
با یه تفاوت بزرگ اما.
مال فرشته ها رو خودش پر میکنه، از هرچی میخواد، همه رو هم عین همدیگه.
مال آدما رو میگه خودتون میدونین، هر جور دوس دارین پرش کنین.
این طوری میشه که آدما متنوعن، ولی فرشته ها همه یه جور.
تنوع آدما جالب تره، قشنگ تره.
اما زندگی فرشته ها راحت تره.

این جاست که دلم میخواد فرشته باشم.
یه فرشته معمولی معمولی معمولی.
با یه لباس ساده سفید بلند.
با دو تا بال سفید قشنگ.
با یه هاله ظریف طلایی براق بالای سرم.

میدونی، یه جور طبیعی اما بی زحمتی خوب باشم.
طوری که تازه وقتی یه آدمی خیلی تلاش میکنه و آدم خوبی میشه بگن:
فلانی یه فرشته س!
به همین سادگی.

بعضی از آدم ها به جای محبت قلبشونو از سنگ پر ميکنن ولی اگه فرشته باشيم  توی قلبمونو خدا پر ميکنه

واسه همينه که هيچ وقت قلب فرشته ها مثل قلب آدم ها سنگ نميشه

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 21:46  توسط اکیا  | 

 

نامه ای به یک دوست

 سلام رفیق از پشت گوشی تلفن صدات خیلی خسته بود. نمیدونم چی تو دلت میگذره...چی به سرت اومده؟

خیلی سعی کردم راضیت کنم که حرف دلتو بزنی اما بازم طفره رفتی و چیزی نگفتی.چیه نکنه ما رو مرهم دردات

نمیدونی خیلی با هام سر سنگین شدی قبلا خیلی هوامو داشتی شاید اگه منو تو گیرو دارهای زندگیت گم نمی کردی

حالا ما هم دوقلوهای افسانه ای می شدیم. نه دیگه نامه میدی و نه تماس میگیری.حالا بگو با مرام اینه رسم رفاقت؟

حالا که خیلی بهت نیاز دارم تنهام گذاشتی و رفتی توی لاک خودت اسیر شدی. لاک پشتی شدی که خودشو زیر لاکش

پنهون کرده. یا دمه همیشه بهم امید میدادی حالا چی شده که بی خبر رفتی! نمیدونم شاید برات رفیق خوبی نبودم و یا

شاید راز دار خوبی نبودم. ای کاش بهم میگفتی واسه چی تنهام گذاشتی. رفیق میدونی صداقت لازمه رفاقته. پس چرا

با وعده های الکی آزارم میدی؟ شاید ازاین که اینجوری پاگیرت شدم لذت میبری اما چی منو پاگیر کرد؟

...جز مهربونیت ... جز همزبونیت. هنوز خاطره های قشنگ محبتات عین یه تصویرزنده تو صحن چشام ظاهر

میشن و برام گذشته رو زنده میکنن.درسته رفیقم بودی اما جزئی از وجودمم بودی دلای ما تو جشن غصه ب هم گره

خورد قرار نبود تو جشن شادی از هم گسسته بشه.

یادته به عزیز ترین کس زندگیت قسم خوردی فراموشم نمی کنی اما حالا...

باشه رفیق باشه ما رو هم تو جاده زندگی جا بذارو برو اما محض رضای خدا از تو لاکت بیرون بیا یه سری بکش.

تو دنیای تاریکی چیزی نصیبت نمیشه جز اینکه رفیقاتو یکی یکی از دست میدی. اما من هنوز نرفتم و تا تو از

لاکت بیرون نیای نمیرم. چون رفیقتم .رفیق یعنی همین توی روزگار خوسی و روشنی موندن که هنر نیست.

رفیق اونه که توی روزگار تنگ و تاریکم کنارت باشه. اونقدر میشینم تا تو سرتو از لاکت بیرون بیاری.

اونوقت کمکت میکنم تا دنیارو قشنگ تر ببینی. هرچی بهم سنگ بزنیو بگی برو... بازم کنارت میمونم...

نمی ذارم توی سیاهی غرق بشی نمی ذارم.

چیه بازم می خوای بگی غصه هام مال خودمه... باید همه چی رو توی خود بریزم ...

اگه اینجوریه چرا صدام زدی رفیق؟ شاید عشق پاگیرت کرده . من با عشق تونستم خودمو بشناسم

توهم ازش درس بگیر.من پای عهدی ک بستم تا آخرش میمونم.

اگه بخای تنهات می ذارم..بهت تلفن نمیزنم..نامه هم نمیدم اما از کنارت نمیرم..روی رفاقتم خط باطل نمیکشم.

منتظر میمونم . رفیق منتظرتم همیشه روی رفاقتم حساب کن . همیشه .

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 14:37  توسط اکیا  | 

خرسند شدیم ازاین که امروز رنگی دگر است نه رنگ دیروز تا شب نشده رنگ دگر شد گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز

فریاد زدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون...فریاد بر آمدآن که خاموش کم داد اگر نگیرد افزون.

خاموش شدیم و در خموشی رفتیم سراغ می.فروشی ...

فریاد زدیم دوای ما کو؟؟ گویند دواست باده نوشی!!!هشیار نشد مگر که مدهوش این بار گران بگیرم از دوش

آرام کنار گوش ما گفت این بار گران تو مفت مفروش از خود به کجا شوی تو پنهان؟؟ از خود به کجا شوی گریزان؟؟

بیداری دل چنین مخوابان سخت آمده است مبخش آسان .

هوشیار شدیم از اینکه هستیم. رفتیم و در میکده بستیم.با خود به سخن چنین نشستیم...ما باده نخورده ایم و مستیم؟؟

مسجد سر راه از آن گذشتیم بر روی درش چنین نوشتیم...

در میکده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 0:13  توسط اکیا  | 
سلام

من اکیا هستم همون اکیا پرشین لاگ الان هم مثل همتون اومدم بلگفا.

 امیدوارم همه بچه های پرشین لاگ رو دوباره دور هم ببینم. موفق باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 0:15  توسط اکیا  |