تبليغاتX
شب مهربان...

 پروردگارا ، خداوندا :

سالی نو ، بهاری نو و روزگاری تازه در راه است ؛ با یاد تو و با عشق تو آغازش می کنیم،

 تو را قسم می دهم  ، به هفت آسمانت به پاکی و معصومیت کبوترانت ،

 به شقایق های دشت های بیکرانت ،

تو را قسم می دهم  ، به ستاره های کهکشانت ، به دریاهای جاودان و به آب های جاری و روانت ،

تو را قسم می دهم ، به برگ های پریشان خزانت ، که قلبمان مشکن ، اشکمان نریز ،

و آبادکن دلهایمان را  ، غرق نعمت کن روزگارمان ، با عزت کن ناممان و دلپذیر کن کاممان و قرین صحت

کن جانمان .

تو را قسم می دهم ، به پرستو های غربت کشیده ، به عظمت غروب ، به سادگی سحر و به آرامش

 سپیده ، به پاکی لبخند های کودکانه و عزت و عصمت عشق های جاودانه ؛

که قلبمان  را مجذوب محبت ، لبانمان را مست مروت

و وجدانمان را بی قرار عدالت گردان.   آمین

                                               

   ز کوی یار می اید نسیم باد نوروزی     از این باد ار مدد خواهی تو کام دل برافروزی

                                                 ...سال نو مبارک....

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 10:57  توسط اکیا  | 
چقدر روزها زود میگذره... روزها زود میان و زود هم میرن تا چشم به هم بزاری میبینی چه لحظه های

 ناب و شیرینی تبدیل به  خاطره شدن. قبلا این طوری نبود روزها دیرتر میگذشتن شنیده بودم که آدما تا

قبل از ۲۰ سالگی روزگارشون دیر میگذره اما بعد از ۲۰ سالگی  تا چشم رو هم بزاری روزها گذشتن و

همش میگی انگار همین دیروز بود... انگار همین دیروز بود...

  من دیشب از سفر برگشتم . جای همتون خالی بود خیلی خوش گذشت. کلی هم سرما خوردم اما

 واقعا ارزششو داشت. این سفر هم شد جزء خاطره های سال ۸۴.

 امشب چهار شنبه سوریه من امشب رو خیلی دوست دارم .چهارشنبه سوری  میتونه آخرین شب

به یاد ماندنیه  یک سال باشه. امیدوارم امشب به همتون خوش بگذره. مراقب خودتون باشید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 11:46  توسط اکیا  | 
سلام به همه دوستهای گل و عزیزم...

من فردا قراره برم سفر اگه خدا بخواد داریم میریم قشم واسه مسابقات نجات غریق خاور میانه.

این مسابقه برای اولین باره که در ایران برای خانم ها برگزار میشه و چون ما هم تا حالا توی دریا

مسابقه شنا و نجات غریق ندادیم بیشتر برای کسب تجربه میریم تا مقام آوردن . این حرفارو میگم

 که وقتی برگشتیم کسی ازما انتظار مقام آوردن نداشته باشه درسته که توی مسابقات شنا

همیشه ما حرف اول رو میزنیم و قهرمان میشیم اما این مسابقه با اونها فرق داره .دعا کنید دریا

طوفانی نشه و کوسه ها هم رفته باشن سفر تا خدایه نکرده اتفاقی واسه اکیا نیفته .این عکس هم که

واسه این پست دادم زیاد به موضوع پستم ربطی نداشت ولی چون خوشکل بود ... نخواستم پست

سفرم بدون عکس بمونه .خلاصه ...

جای همه شما  رو اونجا خالی میکنم وبه جای همتون هم خوش میگزرونم. واسم دعا کنید.

همتون رو به خدای خوب و مهربون میسپارم.

موفق باشید.

 

 اکیا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 12:29  توسط اکیا  | 

فرشتگانی بودیم که بر زمین نشستیم. زمین مهربان بود و برایمان آواز خواند و چون کودکانی

در گهواره ای بزرگ به خواب رفتیم.وقتی بیدار شدیم زمین مارا تنگ در آغوش گرفته بود.

و بالهامان درجسم نبود و ما ندیدیمشان. ندانستیم کجا بوده ایم و از کجا آمده ایم اما ...

با پرواز هر پرنده دلمان به آسمان پر میزد. و آسمان از غم دوریمان گاه میسوخت و گاه می گریست.

 

گاهی نوازش ساده اي، نگاه همراهانه ای و كلام كوتاهی از سر همراهی چه دلگرم می كند و

چه آرامش می بخشد. چه خوب است وقتی همه با هم همراهند، بدون چشم داشت به چيزی

بدون هدفي، خواسته اي، زلال مثل آب چشمه ای . گاهی در طلب پاسخ يك خداحافظی كه

برای دلگرمی توست، چقدر خداحافظی می كني. چقدر؟...

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 22:34  توسط اکیا  | 

فکر میکنی همه چیز همون طوریه که میخواستی ... فکر میکنی اگر هم اون طوری نیست بالاخره

همه چیز درست میشه."فکر میکنی همه چیز درست میشه" فکر میکنی مشکل ها حل میشن و

غم ها میرن و شادی ها میان اما... مشکل ها رومشکل ها سوار میشن وغم ها جایی واسه شادی

نمیذارن ." فکر میکنی همه چیز درست میشه" اما هی خراب و خراب تر میشه.

فکر میکنی بهار میاد و یخ زمستون رو آب میکنه... بهار میاد اما یخ دلت رو باز نمیکنه!!

فکر میکنی داری راه صحیح رومیری اما... به بنبست میرسی. فکر میکنی میتونی برگردی اما ... کجا؟

فکر میکنی خیلی صبوریفکر میکنی طاقت میاری فکر میکنی زیاد سخت نیست فکر میکنی بقیه

بهت کمک میکنن اماهمه رهات میکنن...همه تنهات میذارن. تنها میمونی.وقتی که تنها شدی...

فکرمیکنی تنهایی تنها دوستته.   " فکر میکنی همه چیز درست میشه" اگه دورو برت تاریکه

 فکر میکنی روشنی نزدیکه. میری و میری تا به خورشید برسی اما... شب میشه و خورشید هم میره.

فکر میکنی یه روز بدها میشن خوبها. یه روز مسافر ها بر میگردن...یه روز انتظار ها تموم میشه یه روز 

 ...  دیگه کسی خسته نمیمونه. فکر میکنی میتونی به خوبیها فکر کنی اما  به خودت میگی همش

خیاله یه  خیال شیرین.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 9:55  توسط اکیا  | 
انگار که بی تو هزار سال گذشته است.

                            تو نیستی که انگار هیچکس نیست.

                                                              تو نیستی که انگار قلبم نیست.

                                                                                       تو نیستی و دیگر عشق جانانه نیست.

تو نیستی و وقتی تو نیستی دیگر رفیق دلتنگی ها و همسفر گریه هایم هم نیست.

هیچ کس مثل تو! رنگ تنهایی مرا نمیشناخت. هیچ کس مثل تو! عریانی غروب رانمیدید.

نمی خواهم واژه بازی کنم     نمی خواهم تو را عشق بنامم    هرگز چنین نخواسته ام   هرگز چنین

نگفته ام...اما وقتی به تو فکر میکنم!   زیباتر میشوم ... عاشق تر میشوم.

یادواره های تو مرا به یک قدیس میرسانند. هیچ کس مثل تو! دست گرم رفاقت رانمیشناخت.

هیچ کس مثل تو! جای امن عشق را بلد نبود. لحظه های باتو را هرگز فراموش نخواهم کرد. روزی نیست

که به تو نیاندیشم. روزی نیست که برای شام آخر دلتنگی نکنم. شاید فهمیده باشی که واژه های من

تورا...کم دارند.  ترانه های من غیبت تورا...  بغض کرده اند.  نوشته های من بی وقفه تورا...  به نام میخوانند.

 شعر های من تورا ...  تا همیشه یه صدامی گریند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 19:30  توسط اکیا  |