تبليغاتX
شب مهربان...

... 

...خستگانی شده ایم که جز آشفتگی ها و رنج های روزمره هیچ نمی بینیم

و دلهامان رنگ غروب غبار گرفته ای از پس پنجره شده است که خورشید

را نظاره گر عبورند و در انتظار شب...

تو...

...که اشکهایم را چون ستارگان روشن شبهای سیاهم نمودی و در دلم از

نور خود شعله ای افروختی تا دگر نامی از واژه تنهایی در وجودم نماند.

میدانم...برایم بهانه ای می آوری که بپروراند آن مهر نهفته را تا دگر اشکها بر خاک نریزند...

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 12:31  توسط اکیا  | 

فکرمیکنید چی میتونه باشه؟؟

کی میدونه که عروسکا چه حسی دارن؟

... چرا بهشون میگن عروسک؟

کی تا حالا خودشو جایه عروسک گذاشته؟

کیا تا حالا واستون عروسک شدن؟؟؟

راستی.. آدما هم عروسک میشن؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 18:55  توسط اکیا  |