هنوز نام تو در کوچه پس کوچه های یاد بیداد می کند.
و شبها ستاره ای کم سو به یاد گذشته چشمک می زند و گهگاهی شهابی سینه
آسمان را می شکافد. هنوزرفتنت خواب را از چشمانم می دزدد و رویای دوباره
آمدنت مرا به خواب می برد. هنوز صدای پرواز پرندگان سکوت شب را می شکند
و کوچه های شهر در انتظار قدم های تو بیدارند. قصه ها نام ما را نشنیدند و
قصه گوها فراموش شدند.
هزار و یک شبم بیا و قصه مهربانیمان را زیر گوش آسمان دوباره بخوان.
جهان به قصه ما نیاز دارد که دلها آنقدر تنگ شده اند که جایی برای یک هدیه هم ندارند!
هزار و یک شبم.. بیا که کسی در این عالم اشکهایم را ندید...
