آنجا که دیگر نه من هستم ! نه اثری از تو برجای مانده!
عشق می ماند و بس...
همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشته ایم!
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 18:39 توسط اکیا
|
درباره
من آن چراغ به دستم که در شبان سياه به حالتي که همه اشکم و دردم ... به جستجوي دلارام خويش مي گردم ! صفاي جان و دلارام من خداونديست ، که صبح و شام به دلهاي خسته نزديک است !