تبليغاتX
شب مهربان...
 

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

صداي پايي از انتهاي کوچه مي آيد. کسي آرام مرا مي خواند


بيا امشب ستاره بچينيم


آسمان منتظر است و دريا بي تاب


ابر سياهي بر دلت خيمه زده... مي دانم

 بيا تا از ستاره ها برايت فانوسي درست کنم


تا به حقيقت زلال چشمه برسي که آن وقت تو دريايي و بي نياز.


اي مسافر!!

حرکت کن راه دراز است و پر خم

و تو کوله باري ازعشق داري... و همين کافي است


که عشق مر کب سفر است نه مقصد حرکت.

...

...

باران می بارد انگار  ...


+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 21:37  توسط اکیا  |